|
| 
سریالهای جدید18فروردین 1392
در صورتی که یوزر پسوردی کار نکرد ، از یوزر پسورد دیگری استفاده نمایید
(با اتمام مدت اعتبار پسورد ها جهت آپدیت مجدداْ به همین وبلاگ مراجعه فرمایید )
Username:TRIAL-84872196
password:athd5xh8a2
Username:TRIAL-84872202
password:cjxhr763sj
Username:TRIAL-84870889
password:m6trrnssuv
Username:TRIAL-84870902
password:7rx62x3kke
Username:TRIAL-84870905
password:8upsnumsxp
Username:TRIAL-84870975
password:4x4xfvm4cp
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 25 اسفند 1398برچسب: نود32, پسورد, یوزر, توسط احمد روزبهانی
(من لم يشكرالمخلوق لم يشكر الخالق) )
باسپاس فراوان از زحمات ارزشمند وخدا پسندانه تمامي برادران عزيز وخواهران محترمه که صميمانه اظهارمحبت نموده و با دريايي از احساسات و عواطف انساني خويش موجبات تسلي خاطر را فراهم نموده اند، و برای شفای برادرمان ( عبدالرضا خلیلی )دعا نمودند و همچنین جهت عیادت او به بیمارستان و منزل ایشان تشریف آوردند مراتب سپاس و قدر داني را صميمانه اعلام مينماييم و از آنجايي كه توفيق تقدير و تشكر از محضر محترم فرد فرد شما حاصل نگشته از همه ي عزيزان پوزش ميطلبيم و از اعماق وجود /شاد كامي و بهروزي همگان را از ايزد منان خواهانيم و اميد است بتوانيم در كار هاي خير شما عزيزان جبران زحمات نماييم. من الله توفيق
از طرف (خانواده خلیلی و غلامی )
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 13 اسفند 1398برچسب: تشکر, پیام, قدردانی, توسط احمد روزبهانی
کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود ، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند.
در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از 6 ماه خبررسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود.استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!
سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشورانتخاب گردد. وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد رازپیروزی اش را پرسید. استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود که اولاً به همان یک فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یک فن بود، و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن ، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دست نداشتی!
یاد بگیر که در زندگی ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی.راز موفقیت در زندگی ، داشتن امکانات نیست ، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است."
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 27 بهمن 1398برچسب: نقاط, قوت, ضعف, توسط احمد روزبهانی

با تشکر از همه کسانیکه در مورد این مطلب نظر دادند
ایستاده از راست : مجید زارعی (هدکان ) - ایوب باشی ( کری ) - احمد روزبهانی ( بوالخیر ) خوشنام تنگشکر ( رستمی ) - علی زارعی فر ( رستمی ) - مرحوم موسی خلیلی (عامری ) -
نشسته از راست : عقیل بستان ( بوالخیر ) طاهری ( کری ) احمد جوانی ( رستمی ) مسعود بوالخیری ( بوالخیر ) عبدالله پورسلمان (بوالخیر .
این تیم ، تیم دبیرستان حاج سید محمد محمدی بوالخیر در سال 1375 می باشد .که با تیم دبیرستان شهید بهشتی مسابقه داشت و در تیم دبیرستان شهید بهشتی مرحوم رضا باراده حضور داشت . و نکته جالب اینکه مرحوم خلیلی و باراده هر دو دریک سال و در یک شب فوت کردند .
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1398برچسب: عکس , توسط احمد روزبهانی
گوش شیطون کر، مثل اینکه پمپ بنزین بوالخیر میخواد راه بیفته .طبق صحبتهای که شنیده شده تنها مشکل تیر برق فشار قوی است که اداره برق تقبل شده تا همین چند روز آینده تیر برق ها رو جابجا کنه (که بخاط سیل و طوفان این چند روز اخیر فرصت خواستند تا ابتدا مشکل برق مناطق سیل و طوفان زده درست کنند ) و پمپ بنزین راه بیفته . آقای حاج فاضل قاسمی هم از همه مردم منطقه عذر خواهی کرد و تشکر ویژه از آقای سید عبدالله محمدی ریئس شورا و آقای غلامحسین خلیلی دهیار محترم بخاطر پیگیرییهای که در این چند روز اخیر انجام دادند ، کردند .امیدواریم که اداره برق هم هر چه سریعتر این تیر های برق رو جابجا کنه تا مشکل مردم این منطقه از بابت سوخت ماشینها حل گردد.
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر 1398برچسب: پمپ بنزین, , توسط احمد روزبهانی
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر 1398برچسب: عکس, طبیعت, بوالخیر, توسط احمد روزبهانی
محرم آمد و باز هم دریغ از حسینه نا تمام بوالخیر چرا مردم بوالخیر باید چوب کینه و لجاجت بعضی افراد را بخورند ، الان چند سال است که مردم چشم انتظارند که حسینه تمام بشه و محرم رو در حسینیه جدید به عزاداری بپردازند .اما هر سال دریغ از پارسال ، آقایانیکه زحمت کشیدند دستشان درد نکنه از اینکه با همین بودجه که در اختیار داشتند حسینیه را تا اینجا رسانند ولی چرا اینطوری نا تمام مانده تا کی باید نا تمام بمونه و مردم خاطرات گذشته خود را در حسینیه نا تمام خود مرور کنند .تا کی دو دستگی ، تا کی لجبازی ، آیا با این لجبازی و دو دستگی پیشرفت می کنیم پروژهای نا تمام پایان می رسد . دریغ از .....
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 22 آبان 1398برچسب: محرم , دریغ, , توسط احمد روزبهانی
داستان کوتاه قهوه شور

اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد.
آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…
یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام. همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، چرا این کار رو می کنی؟ پسر پاسخ داد، وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند. همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره… بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش.
مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند….هر وقت می خواست قهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه.
بعد از چهل سال، مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم— قهوه نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم… حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است… اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم.
اشک هاش کل نامه رو خیس کرد. یه روز، یه نفر ازش پرسید، مزه قهوه نمکی چیست؟ اون جواب داد شیرینه
نویسنده : حسنی
ادامه مطلب
... دستانش در دستان کسی که دخترش او را همسر خود نامید.دختری که خود مادر پدرش ماند.دستانش دستان کسی را به اهتراز در میآورد که...
.. اگه که سبزه فدک ، اگه میچرخه فلک .. اگه خدا نسمیشُ ، سپرده به قاصدک .. بهونه تمومشون مهر "علی "و "زهرا"ست .. ترانهها ترانهها اوّل عشق همین جاست ..
دستانش در دستان آلاله همیشه تابان
درخشش را به مردی دیگر نوید میدهد
چشم از کوچکیاش قهر میکند، چشمه، بزرگی
دنیا را در زلالی آن دو، در آغوش میکشد
چشمه، دریا شد، موج، بهمن کوهسار
خورشید، شعله اولین نگاه
دستانش در دستان کسی که دخترش او را همسر خود نامید
دختری که خود مادر پدرش ماند
دستانش دستان کسی را به اهتراز در میآورد که عشیرهای
به حرمتش به سیادت میرساند
دستانش دستان علی را به اعلی میرساند
حال دستان علی هم نبض دستان اوست
دستان، والا پیامدار محمد(ص)
منبع: متن فرزاد حسنی
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 10 آبان 1398برچسب: غدیر, علی, توسط احمد روزبهانی
قهرمانی تیم والیبال ساحلی بندر بوالخیر در مسابقات ساحلی
قهرمانی تیم والیبال ساحلی بندر بوالخیر در مسابقات ساحلی شهرستان تنگستان که به میزبانی بندر رستمی بمناسبت هفته سلامت و تندرستی برگزار شد به همه ورزشدوستان و والیبال دوستان تبریک عرض می کنم .
این بازیها که در چند رشته برگزار گردید که در فوتبال ساحلی تیمهای خورشهاب و رستمی به فینال رسیدند که در پایان تیم رستمی با برد 2 بر 0 مقابل خورشهاب به قهرمانی رسید .
والیبال در یک گروه 4 تیمی با حضور تیمهای بوالخیر - عامری - رستمی و گاهی برگزار شد که به قهرمانی تیم بوالخیر انجامید . بازیکنان تیم بوالخیر در این بازیها را آقای احمد روزبهانی و علی غلامی تشکیل می دادند
ادامه مطلب
با سلام .
خوانندگان عزیز وبلاگ بوالخیر جاویدان با توجه به اینکه دو بندر مهم شهرستان تنگستان ( بوالخیر و عامری)که از لحاظ اقتصادی از شاهرگ های مهم این شهرستان هستند ولی نسبت به موقعیتشان توجه چندانی به این دو بندر نشده ؛ خواهشمندم نظر خود را ( چه موافق و چه مخالف )با دلیل منطقی و به دور از هر گونه تعصبات در مورد موضوع ذیل بیان فرمایید .
آیاشمابا یکی شدن بوالخیر و عامری موافقید
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 آبان 1398برچسب: بوالخیر, عامری, توسط احمد روزبهانی
از دیر باز با ظهور اسلام در جنوب و در هنگامۀ رهسپاری زائرین به سرزمین وحی و هم مادام بازگشت شان، آئینی خاص برپا می شد که بعضا تا امروز نیز تداوم دارد. یکی از این رسوم چاووش خوانی است که در دستگاه چهارگاه موسیقی
ایرانی خوانده می شود.
دیگری بستن تاب یا لوله و در اصطلاح محلّی هیلو بوده که حاجی بر روی آن می نشسته و تاب می خورده. دلیل این کار را وقتی از آگاهان پرسیدم اذعان داشتند که چون در گذشته با شناورهای دریایی، حجاج راهی مدینه و مکّه می شدند این رسم تا اندازه ای به لحاظ فیزیولوژیکی آنها را آماده می کرده تا دریازده نشوند.
به هنگام بازگشت نیز ولیمه می دادند؛ خوراک هایی مثل شکر پلو و قیمه بوشهری.
بر سر در خانه ها علم سبز می زدند و اگر حاجی به همراه عیالش به این سفر رفته بود در کنار علم سبز، پارچه ای سفید رنگ نیز نصب می کردند.
زن ها دست می زدند و می خواندند: “حاجی از حج اومده، شکر شکر ….، کاشی مو جی حاجی بدم، شکر شکر، کاشی عرق چین سرش بیدم، شکر شکر” و غریو شادی را با کل کشیدن بارز می کردند.
بیت خوانی نیز جای خود داشت که با لحنی خاص فردی خوش صدا می خواند:”یه غرابی از دور میا، ای غراب از حج میا، چار مدورش گل بریزم …رود جونیم در بیا”
گاهی نیز در جلوی درب منزلِ حاجی، با پیش (برگ نخل) حجله می ساختند و چراغانی می کردند
منبع : شاهین بهرام نژاد
http://www.leymer.ir/?p=36006
علیرضا آذربویه
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 23 مهر 1398برچسب: حج, شکر, توسط احمد روزبهانی
با سلام
بعد از انتقاد هایی که به شورا و دهیار از طرف شما عزیزان شد میخواستم خودتان را جای این عزیزان بذارید و این سوال از شما می پرسم :
شما عزیزان اگر جای دهیار و اعضای شورا بودید چکار می کرده اید چه برنامه های داشتید
خواهشا با اسم مستعار نظر ندهید با تشکر
(با تشکر از اقای علیرضا آذربویه که این ایده جالب را ارائه دادند)
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 12 مهر 1398برچسب: دهیار, شورا , توسط احمد روزبهانی
مرکز مشاوره عمومی همراز
افتخار دارد با کادری مجرب و و متخصص خدمات ذیل را ارائه دهد
آموزش پیش از ازدواج
آموزش قبل از ازدواج
زوج درمانی
خانواده درمانی
پیشگیری از آسیب های اجتماعی
نحوه برخورد با فرزندان
مشاوره تحصیلی - کنکور
مشاوره شغلی
روان درمانی ( اضطراب ،وسواس ، افسردگی )
روان سنجی ( تست هوش و شخصیت )
مدیر فنی تخصصی : حاج غلام خلیلی ( مشاور خانواده و مدرس دانشگاه )
ساعت کار : همه روزه به استثنای روزهای تعطیل ( صبح از ساعت 8 الی 12 ، عصر : 17 الی 21 )
آدرس : شهر دلوار ، خیابان شهید احمدی ، روبروی دبیرستان شبانه روزی هاجر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1398برچسب: درمان, مشاوره, توسط احمد روزبهانی
بوی ماه مهر می آید. بوی ماه پاییز.بوی دانش.به همتون تبریک میگوییم!
باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه
از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه
باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه
زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه

بقیه در ادامه مطالب
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 27 شهريور 1398برچسب: مدرسه , تخته , توسط احمد روزبهانی
جوابیه آقای غلامحسین خلیلی دهیار محترم بندر بوالخیر در خصوص مطلب (به چه دلیل )
باسلام درود بدینوسیله جهت تنویر افکار عمومی وآگاهی کاربران عزیز مرتبط با موضوع ره اورد سفر مدیر محترم وبلاگ محلی بوالخیر جاویدان باعنوان پسرفت بوالخیرمراتب ذیل درج نمایید
1_در مقوله نقدقیاس نباید کرد بلکه عملکردیک مدیر یافرد بایددرحوزه کاری خودش مورد ارزیابی ونقد منصفانه قرارداد ودر هر بخش وقمست مورد انتقاد راهکار علمی جهت رفع اشکالات ارائه نمود واینجانب هیچ وقت ازنقد گریزان نیستم ولی باید بین نقد و تخریب مرز قائل شد متاسفانه مطلب نگاشته شده بیش از انکه نقد باشد به نوعی تخریب وترور شخصیت است
2-درارتباط باسطر اول که بوالخیر مر کزدهستان است وازروستاهای زیر مجموعه مرکز دهستان عقب تر است که به گواه اسناد ومدارک و انچه ملموس ومشهود است چه ازنظر حجم کمی وچه کیفی میزان پروژه های اجراشده به مراتب ازبقیه روستاها بیشتر می باشد وهشتاد درصد پروژهای اجراشده توسط دهیاری انجام شده است برعکس سایر روستای دیگرکه بخش عمده ای از پروژه انجام شده توسط دستگاهای اجرای انجام شده(بنیاد مسکن ازمحل اعتبارات کمیته برنامه ریزی شهرستان ملاک توزیع باشاخص کمتر توسعه یافتگی) وشما می توانید جهت اطمیان خاطر براساس هر ابزار فنی نسبت به تعداد و حجم ان بررسی واقدام نماییدوجهت اطلاع براساس قانون توزیع اعتبارو ایجاد امکانات براساس جمعیت می باشد و مر کز دهستان شاخص جذب اعتبارات قرار نمی گیرد وجمعیت روستاهای بوالخیر عامری رستمی وخورشهاب تقریبا یکسان است ودر توزیع اعتبارات جاری دفتر امور روستاسی فاصله محسوسی ایجاد نمی کند (خیابان امام علی ع باطول 700 متر خیابان پروین اعتصامی خیابان شهید غلامی خیابان زنده یاد محمدی خیابان دهخدا 50 درصد خیابان فردوسی خیابان امام حسین ع کوچه شریعتی کوچه الغدیر احداث پل ارتباطی و پرداخت خسارت های عقب نشینی وغیره)
بقیه جوابیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 شهريور 1398برچسب: جوابیه , توسط احمد روزبهانی

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت
“STUPID RAIN”
باران احمق
THAT’S MOM!!!
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 20 شهريور 1398برچسب: باران, مادر, توسط احمد روزبهانی
چند روز پیش فکرم رو خیلی به خود مشغول کرد . مخصوصا وقتی روستای های اطراف و حومه دهستان بوالخیر رو مشاهده میکردم و داشتم از بردخون بر می گشتم .اون چیزی که فکر رو به خودش مشغول کرد و این سوال رو به ذهنم آورد این بود چرا روستای اطراف دارند از بوالخیر که مرکز دهستان دارای پیشرفت بهتری نسبت به بوالخیر هستند . من مخالف پیشرفت روستاهای دیگر نیستم ، اما چرا باید امکانت دیگر روستا ها بهتر از بوالخیر باشه . بوالخیر دارای چند خیابونه ولی چرا یکی از پیاده رو هاش مثل کلات دارای سنگ فرش نیست شما برید کلات رو نگاه کنید چه سنگ فرشی ورودی روستاش میزنند ،روستای بنجو رو نگاه کنید دارند چه پارکی میزنند . ولی پارک بوالخیر رو نگاه کنید آدم شرمش میاد نگاهش کنه . چرا باید عامری دارای زمین چمن باشه ولی بوالخیر که مرکز دهستان و هر چی پروژه بعد از مرکز بخش به مرکز دهستان برسه ولی در عامری داره ساخت میشه درحالیکه پروژه زمین ورزشی بوالخیر نیمه تمام مونده ، چرا پروژه پمپ بنزین ، درسته که شخصی ولی چرا بعد از مدتها هنوز که هنوزه راه اندازی نشده ، همین چراغی های خیابونها اول تمام روستا ها زدند بعد بوالخیر اقدام کرد . دیوار ساحلی اول عامری اقدام شده بعد بوالخیر ( دل خوش نکنیم که گاهی هم دارند می زنند ) پارک هم همین طور بود اول تموم روستا زدنند بعد بوالخیر اقدام کرد( پارک رستمی هم که دارنند میسازنند به نظرم خیلی جالب بشه .) همین درخت های پیاد رو عامری زد بعد بوالخیر . چرا بوالخیر باید چشمش به روستاهای اطراف باشه تا کاری رو انجام بده .مگه مسئولین ما خود دارای فکر و ذهن خلاق نیستند که بدانند مردم بوالخیر چه نیاز دارند که اقدام به انجام آونها کنند و چشمشون به فکر و عمل روستا های اطراف نباشه براستی چرا تمام پروژهایی که در بوالخیر در حال ساخته همش نیمه تمام یا دیر دیر در حال پیشرفته . من همه مقصرها رو دولت نمی دونم کسان دیگر هم مقصرند . اگه دولت رو مقصر بدونیم چرا در روستاهای دیگه انجام میشه . به نظر شما مقصر این همه پس رفت چیه یا کیه ؟
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 13 شهريور 1398برچسب: پسرفت , فکر , توسط احمد روزبهانی
تمامی عکسها آقای عبدالله امینی ارسال کرده





ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 10 شهريور 1398برچسب: عکس, توسط احمد روزبهانی
خوانندگان عزیز از این پس می توانند در صفحه حرف دل خود در هر مورد که باشد برای ما بفرستند تا در صفحه حرف دل چاپ کنیم . در مورد مشکلات ولات انتقادها و غیره
لطفا نوشته های خود را به آدرس ایمیل ما بفرستید .
rouzbahaniahmad@yahoo.com
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 4 شهريور 1398برچسب: حرفدل, , توسط احمد روزبهانی
مقدمه : یک داستان علاوه بر اینکه ممکن است سرگرم کننده باشد در خود پند هایی را نیز نهفته است که روی ضمیر نا خود آگاه خواننده تاثیراتی می گذارد . این تاثیرات خوب و گاهی نیز بد می باشد .
من هم سعی کرده ام در پس این داستانها ، خوانندگان را به داشتن پشتکار و ریسک کردن در زندگی خود تشویق کنم .
داستان زن نگرفتن ملا نصرالدین
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم…
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!
ادامه داستان در ادامه مطالب
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1398برچسب: داستان , آموزنده , توسط احمد روزبهانی
از کلیه هم ولاتی های عزیز دعوت می کنم که این بنده را در بهتر شدن این وبلاگ با ارسال عکس و نظرات خود یاری رسانند. به ادرس ایمیل در زیر نوشته . باتشکر
rouzbahaniahmad@yahoo.com
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 مرداد 1398 توسط احمد روزبهانی
نوشته شده در تاريخ شنبه 25 خرداد 1398برچسب: تواشیح, شعبان, توسط احمد روزبهانی
| پیام تسلیت به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) |
|
|
ایام فاطمیه،شکوه حماسه و دلدادگی و نشانه مظلومیت اهل بیت عصمت و طهارت را به تمامی شیعیان و دلسوختگان آن حضرت تسلیت عرض میکنم.
زهرا گذشت و خاطره هایش هنوز هست در مسجد مدینه صدایش هنوز هست
شهری که بود شاهد غم های فاطمه پر از صدای گریه؛ فضایش؛ هنوز هست
از گلشن امید، به تاراج حادثات گل رفته است و عطر وفایش هنوز هست
یاد مصیبتش نشد از سینه ها برون آن داغ بر دل همه؛ جایش ؛ هنوز هست
در هر دلی که داشت تجلی؛ به جای ماند در هر سری که بود هوایش؛ هنوز هست
در خانه ای که فاطمه نه سال رنج دید آثار غم به صحن و سرایش ؛ هنوز هست
در آستانه ی در آن روضه بهشت بانگ و نوای وا أبتایش هنوز هست
راز و نیاز فاطمه را تا دهد گواه محراب هست و موج دعایش، هنوز هست
چون آرزوی خفته در آغوش سرد خاک محسن به جا نماند و عزایش، هنوز هست
گر سر زند به کلبه ی احزان او کسی پی می برد که شور و نوایش، هنوز هست
سودی نخواست از فدک اما به یادگار آن خطبه ی بلیغ و رسایش، هنوز هست
تا انتقام مادر خود را کشد ز خصم مهدی که- باد جان به فدایش- هنوز هست
|
|
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 23 فروردين 1398برچسب: پیام, فاطمه, شهادت , توسط احمد روزبهانی

نوروز پاسداشت عشق های کوچکی است که زنده مانده اند
و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی است
که عظمت را کوچک می دانند
پس به تو در نوروز سلام می کنم
که بزرگترین عشق این کوچکی
بوالخیر جاویدان نیز به نوبه خود این عید سعید و باستانی را خدمت تمام شماا عزیزان و همراهان تبریک عرض می نماید انشالله سال 92 سالی پر از خیر و شادکامی را داشته باشید .
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 30 اسفند 1391برچسب: نوروز, پیام , توسط احمد روزبهانی
پسری از جنس خاک
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود ،پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
پسر اول:درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده .
پسر دوم:درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن .
پسر سوم:درختی پر از شکوفه های زیبا،باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیدم .
پسر چهارم:درخت بالغی بود پربار از میوه ها ، پر از زندگی و زایش
مرد لبخندی زد و گفت ...
ادامه داستان در ادامه مطلب
ادامه مطلب
عید رمضان آمد ماه رمضان رفت صد
شوق که این آمد و صد حیف که آن رفت
عید سعید فطر بر همه شما دوستان و هم ولایتی های عزیز تبریک عرض می نمایم .
روزه از خیمة ما دوش همی شد به شتاب
عید فرخنده فراز آمد، با جام شراب
چه توان كرد اگر روزه ز ما روی بتافت؟
نتوان گفت مر او را كه ز ما روی متاب
چه شود گر برود؟ گو برو و نیك خرام
رفتن او برهاند همگان را ز عذاب
.
خداحافظ ای ماه غفران و رحمت
خداحافظ ای ماه عشق و عبادت
خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها
خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 29 مرداد 1391برچسب: رمضان , عید , توسط احمد روزبهانی
عکسهای ارسالی از عبدالله امینی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب: عکس , منظره , توسط احمد روزبهانی

ساحل (هیر ولات ) بندر بوالخیر

گمرک قدیم بندر بوالخیر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1391برچسب: عکس , ساحل , توسط احمد روزبهانی

مسجد الغدیر

ساحل بندر بوالخیر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 1 مرداد 1391برچسب: عکس , , توسط احمد روزبهانی
| |